۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

ديكتاتور

دست و پايي كه تومي‌زني
گورت را عميق‌ترمي‌كند
به پشت خوابيده‌اي
و من حتا قطره‌يي از تنم را
به نجاست تو آلوده نمي‌كنم.
زنده‌يي متعفني
كه حتا لاشخورها هم بالاي سرت هاله‌يي نمي‌سازند
زهي شرافت كركس!
مرداري آدمخواري
كه حتا مارها بركتف‌هايت نمي‌رويند
زهي شرافت مار!

عمامه‌هاي سرپيچت را مي‌بينم
سفيد و سياه
بر گذرگاه‌ها
كه كرم‌ها بر آن مي‌لولند
زهي شرافت كرم!
12 مرداد 1388

خروش آزاد

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

شعري براى احمدى‌نژاد

اهل تهرانم
روزگارم بد نیست
چاه نفتی دارم
پول گازی
سر سوزن عقلی
رهبری دارم بهتر از گاو دوان
دوستانی، دستشان داغ ودرفش
و سخنگویی که همین نزدیکی‌ست
لای این شب بوها
گوییا می‌شاشد پای آن کاج بلند
اهل تهرانم
ازهمان روز که خوردم پپسی
توی میدان ولیعصر شدم تهرانی
اهل تهرانم
پیشه‌ام حرافی‌ست
گاه گاهی قفسی می‌سازم توی اوین
تا به آواز جوانی که در آن زندانی‌ست
غم بدبختیتان تازه شود
چه خیالی، چه خیالی می‌دانم
همشون بی‌جانند
خوب می‌دانم حاصل دولت من بی نانی‌ست
من مسلمانم
برسرم هاله‌ى نور
جانمازم پرچم، مهرم زور
قصر سجاده‌ى من
من وضو باخون مردم پیر و جوان می‌گیرم
من نمازم را پی تکبیرةالحرام فقیه
پى قدقامت شورای نگهبان خواندم
کعبه‌ام بر لب چاه
کعبه‌ام درتوی جمکران افتاده‌ست
کعبه‌ى من مث یک زندانی
می‌رود راه به راه می‌رود بند به بند
حجرالاسود من کله‌ى تار و سیاه اوباماست
اهل تهرانم
نسبم شاید برسد به یه هندونه‌ى کالی در چین
نسب من شاید به پسرعمه‌ى چاوز برسد
رهبرم بی‌خبر از خواب پرید
جنتي زیبا شد
مرد بقال از من پرسید
چند مثقال کراک می‌خواهی
من ازاو پرسیدم
رأی مفت سیری چند.

حداد عادل

ای كاش آزادی سرودی می‌خواند از كیر تو كلفت‌تر حداد!
تا چنان پارگی مقعدت را به نظاره بنشینی كه فواره‌ی خون‌اش ماتیك حجله‌ی عروس تو باشد
و این عدل كوچك‌ات چون هسته‌ی خرما میان دو لنگ خون‌آلودت
ناقوس اعلام پارگی بكارت نسوان پاكیزه‌ی توست فقط
با قدسیت بوگرفته‌ی لای اوراد عزایت.
اینطور كه خونِ جاری این همه رود را از كارون تا ارس حد می‌زنی حداد!
تا ارشاد كنی از این همه پیچ‌وخم میان این همه كوه بر تن این وطن
به صراط مستقیم ای شیطان رجیم،
نه... به هزار نوار بهداشتی مقدس‌ات از اوراق تمهیدات كانت تا تفسیر نهج‌البلاغه
ای استاد فلسفه در دانشگاه تهران
بند نمی‌آید خون این نجاست.
در جمهوری تو ماهانه خونریزی می‌كرد زنِ اُمت اینك اما در حكومت‌ات هر روز.
كم است زین پس تولید داخلی نوار بهداشتی
از خارج وارد می‌كنیم خُب، از چین یا روسیه چطور است؟
بگوییم برای‌مان همچون تو اوراقی را بهداشتی نوار كنند به تفسیر كانت و نهج‌البلاغه
بهتر است خُب.
كم آمد اگر، هایدگر عزیز این نوار بهداشتی ذوب در ولایت هست
كم آمد اگر باز، اوراقی را كه فردید بهداشتی كرد
یا یوسف‌علی میرشكاك، سیدعباس معارف، علی معلم‌دامغانی، عبدالكریم سروش، محمد مددپور، ابراهیم دینانی، سیاوش جمادی، اعوانی هم هست
می‌دهیم اوراقی را كه اینان بهداشتی كرده‌اند، چین و روسیه كپی كنند به تیراژ هفتاد میلیون
تا واردش كنیم لای پای این ملت عزیز تا بند بیاید بلكه خون این خاشاك حیض.
نه حداد، ای حدزن من
دیگر این خون بند نمی‌آید.
زن امت را به گا داده‌ای، بد.
نه دیگر این زن به تو نمی‌دهد، مردم‌دار شده است، به مردم می‌دهد.
ای پیامبر قوم لوط
مردم زن می‌خواهند آقا! نه امت لواط
اینك ای رسول، بی‌زن ِ امت چه می‌كنی؟
ای وای چه بد! شیخ صنعان را بجوی، چون او دست به كیر ایستاده‌ای
به دیوارش بكوب، سوراخی بجوی.
ببین صنعان چه كرد در آن اصطبل با خواب دختر ترسای.
هی مدام هر شب با ناله و فغان می‌زد جقی
تو هم حداد بزن
تا توانی نزد آقا جق بزن
دست راست‌ات خسته شد با چپ بزن،
آرام می‌شوی.
این كوچه دیگر بن‌بست نیست، باز شده سرش
بچه‌ی ملت در كوچه دیگر تنها نیست، می‌كُند تو را وسط كوچه
دست به سر،
كه هرچه فریاد بزنی نیاید كمك كسی.
فقط یك راه تو داری حداد،
دست به دیوار
پشت به ملت؛ بدهی.
كمك كمك هم نگویی، توكل كن به خدا
صبور باشی اگر پاره نمی‌شوی به خدا.
شعر از تيتان

رهبرفرزانه

سيمرغ مظلوم
اي پير فرزانه‌ي ميدان پاستور
اين كارگر جنوبي مُرد از شب و روز گرسنگي انتظار ديدار تو.
پس راستي چطور پاستور را رفت‌وآمد هي مي‌كني
كه نمي‌بينيم‌ات ما امت هميشه در صحنه.
فقط گاهي فرياد اشك‌آلود درد سوراخي از پاستور برمي‌خيزد
با خس و خاشاك
و ما امت با باتوم كيرگون تو در دهان‌مان
و چشم‌هاي درآمده از جا و سر به آسمان
روحانيت بال‌بال زدن‌ات را بر فراز ميدان پاستور
به جان خسته درمي‌آميزيم چون ميِ رباني
وه كه عجب! اين هلي‌كوپتر تو بود
همان بالگرد حداد عادل
در سير الي‌الحق
كه از روي پاستور برخاست
اي سيمرغ فرزانه.
پس بگو دردانه‌ي ما تو با هلي‌كوپتر پاستور را مي‌كني
هي رفت‌وآمد.
و خون اين رفت‌وآمد كردن پاستور را
سگان عزا بر بدن كارگر جنوبي ليس مي‌زنند تا پيدا نباشد كه تو كردي
اي امام! آخر چرا يواشكي نمي‌كردي؟
بد جوري لو رفته است
پارگي‌اش را پاستور عربده مي‌زند، مقعدش خونين است.
اي رهبر فرزانه! آخر چرا تو اين‌قدر بد كردي؟
سيمرغ روحاني آقا! يك بار هم روي نيزه‌ي ميدان حر بشين
كلاغ‌هاي سيصدساله‌ي مدفوع‌خورت خُب خسته مي‌شوند
از بس كه تو بالا مي‌پري اي عارف رباني.
نيزه‌ي حر اما بد نيست، روي آن استراحتي بكن
تو خيلي خسته‌اي، حال‌ات خوب نيست.
بدن عليل و جان بي‌ارزشي داري سيمرغ فرزانه!
بر قله‌ي قاف با كلاغ‌هاي‌ات كه رسيدي
شاف‌اش بكن.خوب مي‌شوي به خدا.
شعر از تيتان